حمد الله مستوفى قزوينى

217

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

ز صادق بُد آن شاه چارم پسر * در آن ملك بُد شاه با چند سر پس از غيبت اين به سى سال و اند « 1 » * در آن ملك شد پادشاهى بلند بر آن‌اند سنّت ز آن على * بود نامدارى ز نيكودلى نزاده‌ست از پاك مادر « 2 » هنوز * كز او كار دولت شود دين‌فروز 40 خداوندگار است دانا درين * كزين قولها خود كدامين بهين حرب موفّق با برقعى و غلامان بصره از آن پس خليفه سپاهى گزين * به بصره فرستاد جوينده كين كه از برقعى و غلامان دمار * برآرند اندر صف كارزار موفّق سپهدار آن قوم بود * برفت و ز مردى نبرد آزمود به سر برد چندى در آن جنگ روز * كه از دولتش كار شد دلفروز 45 تبه گشت بسيار لشكر در آن * كه پيروزگر گشت بر دشمنان از او بر تنِ برقعى بد رسيد * ز جان غلامان همه كين كشيد بمرد آتش فتنهء آن گروه * وزين يافت كار خلافت شكوه دو صد بود و هفتاد سال آن زمان * كه آن مردمان را سرآمد زمان فتنهء علويان مدينه و آرام آن به شهر مدينه دو و الا گهر * كه بودند ز كاظم چهارم پسر 50 محمد يكى و على بُد دگر * ز حكم خليفه كشيدند سر در آنجا به يارى اوباش و رند * در آنجا به هركس رسيدى گزند به قتل و به غارت برآورده دست * از ايشان برافتادى آن بوم و رست فساد و بلا شد در او آشكار * شدند ز آن نهان مردم نامدار ز اهل تميز اندر آن جايگاه * نماندند كس از بد آن سپاه 55 چنان شد نماز جماعت دگر * نكردى كسى اندر آن بوم‌وبر

--> ( 1 ) ( ب 37 ) . سب : اين بسى سال‌اند . ( 2 ) ( ب 39 ) . سب : آن پاك مادر .